^'●* GREEN DREAM *●'^
زندگی به روایت من
بعدانوشت: قربون همتون برم مرسی از کامنتاتون و دعاهاتون لطفا باز هم برام دعا کنید واقعا نیاز دارم.... خبر خوش دارم! حدس بزنییییییییییییید!! پرییییییییییییییییی............دیشب زایمان کرد!! اونم نه یکی 2 تا................... 3تا ........4 تا....5... تا.............6 تا!!!! کلا من همش بالا سرش بودم! تا کیسه ابش پاره شد بردم تو کارتونی که از قبل با ملافه براش تدارک دیده بودم! یه جیغی کشییییییییییید سر اولی!! بعدش بچش ازش اویزون شد! بعدش خودش بند نافشو پاره کرد و خورد!! خلاصه نیم ساعت به نیم ساعت زایید!اصلا فک نمیکردیم 6 تا بزاد!! خلاصه که از خبر جدید !! *** خبر دار شدم که ساغر جون حامله است! عزییییییییییییییییییزم خیلی خوشحال شدم برات و خیلیییییییییییی تبریک میگم بهت... ایشالا به سلامتی و راحتی همه مراحلشو طی کنی و نی نیتو بغل بگیری چون دیگه وبلاگتو نمینویسی اینجا تبریک گفتم!! یه عالمه بووووووووووووس این روزا در حال تابلو کشیدنم.... هواها چه جوره اونورا؟ این جا هوا عالی شده دقیقا از روز عید...امروز رسیده به 17 درجه...افتاب شده حسابی...همه مردم ریختن تو خیابونا ودر حال خرید و گردشن ما هم روز اول عید صبح رفتیم صبحونه بیرون و بعدش هم رفتیم تو ساحل اوسکودار رو به روی کز کوله سه یه جایی نشستیم با برادر شوشو و شوشو با هم بودیم...خوش گذشت.... فرذا هم چون باز قراره هوا عالی باشه به جای سیزده بدر میخوایم بریم پیک نیک...اخه پیش بینی هوا برای روز سیزده بدر برف مخلوط با بارونه!!!! دیگه ما هم فردا که روز تعطیله و هوا هم عالی میخوایم بریم.مخصوصا که امسال ماشین هم داریم مییتونیم راحت بیرون شهر بریم. دیگه اینکه پری جونم گربه خوشگلم حامله است.یه 10 روز دیگه زایمان میکنه.با یه گربه خیلی خوشگل جفت گیری کرده. امیدواریم بچه هاشونم مثل خودشون خوشگل شن.اینقدر کپل شده و شکمش گرد شده که نگووو...خلاصه در حال تهیه سیسمونی هستم :))) دیشب از خنده مردیم.از وقتی این تلویزیون جدیدو گرفتیم از اونجایی که صفحه اش بزرگه و کیفیتش خیلی خوبه و یه کانال animal planet هم داره که همش مستنده و ما خیلی نگاه میکنیم این پری هم میاد تلویزیون نگاه میکنه.دقیقا همونجوری که میره لب پنجره میاد رو میز تلویزیون میشه و به صفحه خیره میشه. حالا دیشب تو این کانال مستند دو پرنده رو نشون میداد که تو اسمون در حال پروازن از دور...اینم به خیالش که پروانه ای پشه ای چیزیه هی روی دوپاش بلند میشد و دست مینداخت که این پرنده هارو بگیره...اینقدر خندیدیم. اگه دوباره این کارو کنه حتما فیلم میگیریم ازش.اصلا یه تبلیغ خوب ازش برای این تلویزیون در میاد ها!!! باید فیلمشو به سامسونگ بفروشیم :)) خب عید بهتون خوش بگذره...تو سال جدید برید دنبال ایده ها و ارزوهاتون و هیچ وقت ناامید نشین. بوس.منم برم که کلاسم دیر میشه :) برای هوس خودمون با جون یه موجود زنده بازی نکنیم در حالی که علم نگهداریشونو وشرایطشو نداریم :) (ما شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ میزنیم قورباغه ها جدی جدی میمیرن!) *** ماهی کوچولوی قرمز برای عید خریده بودم گذاشته بودمش تو یه قوری بلوری کوچولو ... جاش تنگ بود دلم میسوخت ....حبس شده بود تو یه ذره جا ....گناه داشت براش ازمروه اینا غذای ماهی گرفتم وقتی غذا میریختم خوشحال میشد هیجان زده میشد تند تند تو اب شنا میکرد و غذا رو می قاپید... ظرفشو عوض کردم گذاشتم تو یه ظرف بزرگتر که ازادتر باشه تقریبا 3 برابر جای قبلی .... جاش تنگ بود دلم میسوخت.... میرفتم میشستم نگاش میکردم تو سطح آب با یه برگ موج ایجاد میکردم که اکسیژن وارد اب شه ....رفتم سرنگ خریدم که هوا وارد اب کنم که بیهوا نمونه.... براش غذای ماهی خریدم هر دو سه ساعت بهش میدادیم کمی ...خوشحال میشد سریع غذارو قاپ میزد گاهی میومد رو سطح اب قلپ قلپ میکرد شوشو گاهی یه ضربه به ظرفش میزد میگفتم نکن میترسه گناه داره اونم جون داره.......... گاهی با شوشو دوتایی تماشاش میکردیم دوسش داشتیم ولی دلم میسوخت که حبسش کردیم که جاش تنگه... مروه اینا اکواریوم دارن بزرگه جا داره دیشب رفتیم اونجا من ماهی رو بردم که تو اکواریوم بندازم میخواستم خودم این کارو بکنم ...میخواستم خوشحالیشو ببینم وقتی میره توی جای ازاد... مروه گفت ماهی های دیگه دنبالش نکنن کفتم نه بابا این ماهی ها که اونقدر بزرگ نیستن انداختمش توی اکواریوم با تعجب دوروورشو نگاه میکرداولش..... وای ... یدفه ماهی های دیگه متوجهش شدن همه هجوم اوردن طرفش منو مروه با وحشت و تعجب به هم نگاه کردیم یدفه یکی ازماهی ها که که بزرگتر بود دهنش باز کرد ماهی تا نیمه رفت تو دهنش من ومروه جیغ کشیدیم .... داداش کوچیکش خواب بود ترسید از خواب پرید گفت چی شده به اکواریوم نگاه کردم ماهی بزرگه نتونسته بود ببلعه این ماهیو دمشو کنده بود ماهی بیچاره من نزدیک سطح اب کج شده بود... شوکه شده بود... ابشش هاش باز وبسته میشد... نمی تونست حرکت کنه از اونجا در اوردیمش گذاشتیمش تو ظرف قبلی بازم همون طور کج شده بود توانایی حرکت نداشت شوکه بود سینش بالا پایین میرفت ... خم شدم نگاش کردم : بمیرم برات چطور ورجه وورجه میکردی با علاقه سرک میکشیدی به هرگوشه ای حالا من به این روزت انداختم خودمو نمیبخشم اخه چرا این طور شد ... خیلی حالم گرفته شد انگار یکدست کتک خوردم شوشو دلداریم میداد ولی فایده نداشت کلی گریه کردم... حال احوالتون خوبه خیلی وقته یه پست پر ملات ننوشتم ها ما هم خوبیم شکر خدا از 2 ماه پیش که ماشین گرفتیم اصلا خونه بند نمیشیم هرروز به یه بهانه ای خیابون گردی میکنیم.هم خوبه هم نه...خوبه به خاطر این که خب میگردی و دوتامون با هم هستیم...بده به خاطر این که کلی وقتم تلف میشه معمولا... تصمیم گرفتم مسترمو همین جا تو استانبول بگیرم اخه از شما چه پنهون به سرم زده بود برم اروپا مستر بگیرم...اما هر چی بالا پایین کردیم دیدیم هزینه هاش خیلی بالا میشه و ریسک زیاد داره...بی خیالش شدیم تصمیم بر این شد که همین جا برم طراحی لباس یا همون طراحی مد ادامه تحصیل بدم.رشته ای که عاشقشم... از هفته پیش دارم میرم کلاس طراحی لباس...راهم خیلی دوره ولی با متروبوس خوشبختانه سریع میرم.اگه بخوام اون راهو با ماشین برم گمونم باید دوساعتی تو ترافیک باشم....... راستش فکر میکنم اصلا برای کار تو رشته هنر در واقع فوق لیسانس نیاز نیست.همین که کارت خوب باشه کافیه.همه جا به کارت نگا میکنن نه مدرکت...منتها من چون لیسانسشو نگرفتم و الان میخوام تو یه رشته دیگه کار کنم فکر کردم برم فوق لیسانسشو بگیرم که تحصیلات اکادمیکم داشته باشم.هم این که بدون تحصیل تو رشته طراحی لباس نتونستم جای درست حسابی برای کار اموزیم پیدا کنم. دلم میخواد برای پیشرفتم هر کاری از دستم برمیاد بکنم و یه طراح لباس مستقل و مطرح باشم.چون رشته واقعا مورد علاقمه و از بچگی تو این زمینه کشش خاصی داشتم فکر میکنم اگه تلاش کنم بتونم موفق بشم. یکم دیر تصمیم گرفتم اما ماهی رو هروقت از اب بگیری تازه است.مهم اینه که نمی ذارم زندگی به من مسیر بده خودم به زندگیم مسیر میدم.حالا مجبور نیستم چون اموزش هنر خوندم برم معلم هنر بشم تو مدرسه... میخوام برم دنبال کاری که هم بیشتر علاقه دارم هم در امدش بهتره...خب بالاخره پول هم مهمه! دیگه اینکه داریم کارای مربوط به شهروندی ترکیه رو انجام میدیم ایشالا اگه مشکلی پیش نیاد میتونیم پاسپورت ترک بگیریم و دیگه میتونیم حسابی جا بیفتیم اینجا...در همین راستا میخوام یه اسم ترکی برای خودم انتخاب کنم...چون اسم خودم برای اینها هم نوشتنش سخته هم تلفظش هم معنیش به ترکی جالب نیست. همیشه با اسمم اینجا مشکل دارم بنابراین تصمیم گرفتم دوتا اسم داشته باشم یکی که اسم خودم هست برای تو ایران یکی هم یه اسم برای اینجا...جالب اینجاس که طبق قانون اینجا فامیلم هم عوض میشه و میشه فامیل اقای شوشو! فک کنم اخرش اختلال هویت پیدا کنم خودمو نشناسم ! جالبتر اینه که(این طور یکی از دوستانم که قبلا شهروندی ترکیه رو گرفته)باید دوباره به رسم ترکیه ازدواج کنیم!!! خیلی خنده داره! خلاصه اگه اسم قشنگ به ترکی بلدین پیشنهاد بدین ! راستی تولدم که دوم اسفند بود امسال ساده گذشت.همون روز همسرم که ایران بود برگشت و مقداری هدیه از خانواده گرفتم...که دوتاشون برام جالبتر بود 2 تا رمان صدسال تنهایی و خوشه های خشم.... شبش هم رفتیم رستوران چانک تو اجی بادم و غذای خیلی لذیذشو خوردیم. اولش یه مدل نون داغ کنجدی اورد با پنیر و کره...که اصلا همون کافی بود برای من از بس خوشمزه بود و میچسبید... زبان هم دارم میخونم اهسته و پیوسته پیش میره.خیلی علاقه دارم و با لذت میخونم........ خونه تکونی هم هنوز هیچ کار نکردم اما قراره بیان 5 شنبه خونه رو رنگ کنن و بعدش خونه تکونی میکنم... راستی تلویزیون جدید و دکورشو خریدیم.برای خودش سینماییه :) اسم یادتون نره اسم قشنگ به فارسی هم شد بگین شاید به ترکی هم بخوره.2 بخشی باشه ترجیحا عنصری از طبیعت مثل گلبرگ.......... پریدم تو خونه و یه بسته غذای گربه ای که مخصوص گربه های کوچه گرفتمو برداشتم و یه مشت از پنجره ریختم تو کوچه... یدفه دوید اوکد سمتشون و همزمان 3 تا گربه دیکه از این ور و اون ور پیداشون شد و با حرص و ولع شروع کردن به خوردن. نمیدونید چه منظره ی لذت بخشیه. دوتاشونم اینقدر خوشگل بودن یکی سیاه سیاه بود و اون یکی اجری رنگ نسبتا مو بلند با صورت خیلی ناز.قربون صدقشون رفتم تو دلم. هی به پنجره و به من هم نگاه میکردن و میو میو میکردن. این اجری رنگه اینقدر خوشگل بود که به سرم زد بیارمش تو خونه .البته ما که پیشی داریم برای برادر شوشو. زنگ زدم به موبایلش اما جواب نداد. یکم که شکمشون سیر شد شروع کردن به لاو ترکوندن :)) چون خونمون طبقه اوله قشنگ میتونم گربه هارو دید بزنم.اینقدر یه ماهه اینا با هم عشق و عاشقی میکنن. مثلا میبینی دوتا گربه از کنار هم رد میشن یدفه به هم که میرسن همو میبوسن حالا نمیدونم واقعا میبوسن یا نه اما پوزه هاشونو رو هم میذارن.خیلی دوست داشتنی و با مزه ان. راستی اون روز معلم زبان دوستم لیدا که تو انگلیس بزرگ شده میگفت تو لندن اصلا سگ یا گربه تو خیابون نمیبینی.همه رو ذولت جمع میکنه و ساپورتشون میکنه! اون وقت گربه های بیچاره ایرانی...تو رو خدا با این موجودات دوست داشتنی مهربونتر باشید.یه بسته غذای گربه خریدن هزینه زیادی نداره.یه کارتون یه گوشه دنج گذاشتن هزینه ای نداره.اونا هم مثل ما حق زندگی دارند حق عاشق شدن و بچه اوردن دارن... بیایید کمک کنیم دنیای زیباتری داشته باشن. بیایید بچه هایی تربیت کنیم که به حیوانات احترام بذارن و عشق بورزن نه این که گربه یا سگ دیدن فک کنن هیولا دیدن و فرار کنن. باور کنید این موضوع دست من وشماس... از وسط فضای بازی رد میشدم که جدیدا شهرداری درست کرده.ذور تا دور درخت کاشته و خیلی خوب میشه در اینده.سمت چپم همه مغازه ان. لباس و لباس زیر و کزمتیک و همه چی.. و شلوغی ومردمی که همیشه تو خریدن و اونم تو روز شنبه که تعطیله...و های وهوی و صدای ماشین ها و رهگذر ها و سوز سرد زمستونی...
همینطور که دارم رد میشم یدفه میبینم یکی با صدای گنگ و نامفهومی سر و صداش بلند شد .نگاه کردم دیدم مرد میانسالیست که گویا معلولیت جسمی داره روی زمین نشسته و یه عالمه چسب زخم جلوش و گویا میفروشه.با سروصداش مردی که کمی پیش بهش پول داده بوده بر میگرده و فروشنده با همون صداهای نامفهوم بهش میفهمونه که من گدا نیستم و با اصرار با دستای کت و کلفتش یه چسب زخم کف دست مرد رهگذر مات ومبهوت میذاره.
ناخوداگاه تحسینش کردم و به سمتش کشیده شدم.گفتم چسب زخم میخوام چقدر؟
نگاش میکنم فروشنده رو. رنج تو صورتش پیداست صورتش از سرما سرخ شده و پر از چروک های عمیقه.رو حرکت دستاش کنترل و تسلط نداره و برای برداشتن چسب زخم ها کلی باید تقلا کنه. نمیتونه صحبت کنه درست.
همون دست زمختو زحمت کشیدشو آورد بالا و 5 انگشتشو باز کرد. فک کردم میگه 5 لیر
گفتم یکی بده. دستاشو با زحمت به سمت چسب زخم ها برد و برای گرفتن یه دونش کلی تلاش کرد...دستش انگار به فرمانش نمیکرد.. .به زور یکی برداشت. وقتی اسکناسو به سمتش دادم با صدای گنگش گفت 50 کوروش(نیم لیر) منظورش بوده ونه 5 لیر...
ا لیری رو به سمتش دادم و اشاره کرد که یکی دیگه بردارم که این پول جور بشه.
2 تا چسب زخم گرفتم ا لیر دادم و راه افتادم.
... ولی یک چیزی چشمامو قلقلک میداد... پی نوشت: من وقتی داشتم برای این نوشته ام عکس سرچ میکردم به عکس و مطلب خیلی قشنگ تاثیر گذاری که رسیدم که حیفم اومد اینجا نگم. اونم اینه دختری که برای گدای معلول تو بارون چتر نگه داشت در حالی که خودش خیس خیس شده بود... کلیک کنید خیلی مهمه که ادم با چه ادبیاتی حرف بزنه...منظورم انتخاب کلمه هاست...فرقش دقیقا فرق بفرما و بشین و بتمرگه....هر سه یه مفهومو داره ولی هرکدوم یه یه جور شخصیت طرف مقابلو میرسونه... من شخصا میخواد طرف مقابلم اخر شیکپوشی باشه میخواد اخر پول یا تحصیلات و قیافه باشه اگه اومد و لابه لای حرفاش بعضی کلمات زشت عامی رو یا بعضی فحش ها رو بگه به کل شخصیتش برام با خاک یکسان میشه! حالا میخواد بهترین مدل ماشینم سوار شه بشه فرق نداره! فکری که در موردش میکنم اینه که خوب تربیت نشده یا خانواده اش به اندازه کافی با فرهنگ نبودن! خیلی خیلی مهمه که دهن ادم چفت و بست داشته باشه یا همون عفت کلام داشته باشه...بعضی ها تا عصبانی میشن دهنشونو باز میکنن و چند تا فحش کمر به پایین میدن یا تا یه روز بد بیاری میارن میگن اه مثلا چه روز فلانی بود... به نظر من میشه میشه مفهومو با کلمات بهتری زد. مثلا گفت چه روز بدی بود. خیلی تو پرستیژ اجتماعی طرف تاثیر داره انتخاب کلماتش... به خصوص کلمات زشت به دهن خانما اصلا نمیاد و تا جایی که از چند تا مرد هم شنیدم به شدت بدشون میاد که خانمی بخواد اطلاحات رکیک یا کلمات زشت به کار ببره... حتی به جای حال کردم اگه بگیم لذت بردم من مطمئنم بسیار زنانه تر لطیف تره و زیباتره برای اقایون هم جذابتره... البته اصلا حرفم به این معنی نیست که برای مردها قابل قبوله این جور حرف زدن... برای من فرق نداره چه مرد باشه چه زن بخواد زشت حرف بزنه سریع از چشمم می افته... نظر شخصی منه فقط! اگه بری دنبال کار موردعلاقت پول هم میاد دنبالت حتی اگه کار مورد علاقت یه چیزی مثل رستوران داری یا ساخت یه نوع اسباب بازی خاص باشه چطور؟ چون به کارت علاقه داری به خاطر پول کار نمیکنی و هی دوست داری کارتو به بهترین نحو انجام بدی و گسترشش بدی و هی پیشرفت کنی تو کارت و با کیفیت کارتو انجام بدی همه هم تو رو انتخاب میکنن و پول به سمتت میاد معامله خیلی خوبیه: هم عشق میکنی و لذت میبری از زندگیت هم در امدت خیلی خوب میشه... این دفعه میخوایم شوهرش بدیم .یه گربه خوشگل پیدا کردیم قراره بیاد خونه ما. میدونم الان خیلی هاتون اه اه میکنین.ولی خب به نظر من تا تجربه نکردین نباید چیزی بگین.چون منم ادمی بودم که نسبت به حیوونا حس قوی ای نداشتم.از گربه بدم می اومد و از سگ میترسیدم وحتی یه جوجه رو لمس نکرده بودم.تا این که تجربه کردم و لذتشو درک کردم.


راستی دارم یه مسابقه نقاشی شرکت میکنم 



میخوایم دوباره بچه دار بشه و یه بچشو بدیم برادر شوشو نگه داره.اخه 3 ماه پیش پری و حشتناک مریض شد طوری که 5-6 روز تو کلینیک بستری شد و سرم بهش وصل بود.نمیدونم چه ویروسی بود ولی ما خیلی ترسیدیم.دکتر هم گفت احتمال دوام نیاوردنش هست... خدا میدونه وقتی تو اون حال نزار دیدمش تو کلینیک چقدر نا خود اگاه گریه کردم.یعنی اشکام بند نمی اومد...عین بچه خود ادم میمونه.پری رو عاشقانه دوست دارم.واقعا خیلی خوشحالم که با این موهبت الهی اشنا شدم و حس حیوان دوستیم به شدت قوی شد. اینقدر از وجودش تو خونه لذت می بریم هردومون که تصمیم داریم تا اخر عمر حیوون خونگی نگه داریم یعنی گربه.نمیدونید چقدر انرژی مثبته.حتی نی نی هم روزی داشته باشیم ولش نمیکنم.
خلاصه داشتم میگفتم 3 ماه پیش که خیلی مریض شد گفتیم کاش یدونه بچه اش حداقل بود اگه این از دست رفت مثلشو از کجا پیدا کنیم؟ اخه واقعا هم به شدت گربه شیرین و خوشگلیه...یعنی به ندرت خیلی به ندرت تو اینترنت گربه ای به زیبایی اون دیدیم... عکس ازش میذارم امیدوارم بتونید ببینید .اگه از ایران میبینید بهم بگین.
دقیقا گربه داشتن مثل اینه که همیشه نی نی 8-9 ماهه تو خونه داشته باشی.یه نوزاد 8 ماهه چقدر شیرینه چقدر انرژی مثبته مگه نه؟ ولی بدیش اینه که بچه بزرگ میشه و خیلی زود روزای بامزگیش تموم میشن و مسئولیتش هم سنگین میشه ولی پیشی همیشه پیشی میمونه و حالت نوزادیو با مزگی و انرژی مثبت و پاکی و صداقت و معصومیت و دور بودن از های و هوی دنیا رو حفظ میکنه.
بگذریم.
2 روزه صبح تا ظهر میرم کتابخونه.به نظرم بازدهش بیشتره.اخه ادم تو خونه تا نزدیک ظهر میخوابه و بازده روز میاد پایین. دارم مثلا برای ایلتس میخونم ولی خیلی تمرکزم کمه...
امروز اولین روز زمستون زیبا بود.من خیلی زمستونو دوست دارم. ارامش خوبی داره. روز های کوتاه و سرد که باعث میشه همه برن تو اشیانشون وکنار منبع گرما کنار هم جمع بشن و چای و قهوه بخورن.چقدر لذت داره...
| Design By : Pars Skin |

